تبليغاتX
رنگارنگ

رنگارنگ

حکایت آن پادشاه که گوزیدن را ممنوع کرد

      در گذشته های دور پادشاهی بیگانه بر سرزمین مادری مسلط شد. او بد خواه و در عین حال زیرک بود. و وزیری داشت ازخودش بسی بد خواه تر و زیرک تر. به او امر کردکه راهی بیاب تا بر روح و جان این مردمان مسلط شوم بدون آنکه بفهمند واعتراضی بکنند. وزیر تفکری کرد و طوماری بنبشت و به جارچیان داد تا درسراسر شهرها و دیهات ها بخوانند. قوانین جدید اعتقاد به دین قدیم و سوادآموزی را غیر قانونی اعلام کرد. و مالیاتها را به سه برابر افزایش داد. شب زفاف عروس از آن شاه بود و ارزش جان مردمان به اندازه چهارپایان کشورهمسایه که موطن اصلی شاه بود اعلام شد. هر گونه اعتراض و مخالفت با این قوانین مجازات مرگ داشت و در نهایت طبق این قوانین گوزیدن هم ممنوع اعلام شد.

پادشاه گفت: ای وزیر این همه فشار آنان را به شورش وا خواهد داشت و مگرقرار نبود انقلاب مخملی کنیم؟ وزیر گفت: نگران نباشید اعلیحضرت. به بندگوزیدن دقت نفرمودید. همان سوپاپ اطمینانیست که انرژی اعتراضشان را خالیکنند.

و چنین شد که وزیر گفت. مردم لب به اعتراض گشودند که این ظلمی آشکار است. این طبیعی است که پادشاه بخواهد مردم رابه دین خودش در آورد و یا سواد خواندن آنان را بگیرد. همچنین افزایش مالیات همیشه مطلوب شاهان بوده و مالکیت در شب زفاف هم رسمی قدیمیست. وبی ارزش بودن جان ما در مقابل جان مردمان همسایه هم از وطن پرستی شاه است اما دیگر منع چسیدن و گوزیدن خیلی زور است. و تازه مگر پادشاه می توانددر تمام مستراح های این سرزمین نگهبان بگمارد. آنان که باسواد تر بودند داد سخن دادند که تازه جانم خالی نمودن باد روده برای سلامت مفید است وهیچ قبحی در آن نیست. و اینان متحجرانی بیش نیستند که سرشان را در تنبانخلایق فرو می کنند. با کلی کیف به خاطر این تفسیر علمی و کلمه متحجر سر تکان می دادند و خودشان را روشنفکر می نامیدند. وگفتند تازه مگر خود شاه نمیگوزد. جک های بسیاری ساختند در مورد شاه که از فرط نگوزیدن ترکیده , یابرای کنترل بر روده اش چوب پنبه به ماتحتش فرو کرده, یا مثل سگ بو کشان دماغش را به *** مردم می چسباند و اینها را برای هم اس ام اس کردند و کلی خندیدند.نگهبانان حکومت در سراسر سرزمین پخش شدند تا اجرای قوانین را تضمین کنند. هر از چند گاهی بی خبر به مستراح ها یورش می بردند و افراد گوزورا دستگیر می کردند و به منکرات می بردند. اما مردم همچنان به گوزیدن در خفا ادامه می دادند و این صداهای بویناک روده شان را اعتراضی عظیم به حکومت می دانستند. مردم به صحراها می رفتند و می گوزیدند. درکوچه های شهر نگاهی به این ور و آنور می انداختند و پیفی می دادند. حتی مهمانی های زیر زمینی می گرفتند لوبیا می خوردند و گروپ گوز راه مینداختند. بعد از مدتی دیگر کسی آن ماجرای منع سواد و دین اجباری وکاپیتولاسیون و عروس دزدی و مالیات را به خاطر نیاورد و همگان سعی کردند از این آخرین حق بدیهی خوشان دفاع کنند. و در همین احوال پادشاه و وزیرش در قصر قهقهه سر می دادند که چه زیرکانه مردمان را در بخارات اسیدی خودشان غرق کرده  و همگان را گوزو کرده اند.
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:51  توسط مهدی قاسمی  | 

روایت


 منتخب سخنان امام علی (ع)

 

راه اصلاح دنيا و آخرت

و درود خدا بر او، فرمود: كسي كه ميان خود و خدا را اصلاح كند، خداوند ميان او و مردم را اصلاح خواهد كرد، و كسي كه امور آخرت را اصلاح كند، خدا امور دنياي او را اصلاح خواهد كرد، و كسي كه از درون جان واعظي دارد، خدا را بر او حافظي است. (حكمت 89)

والاترين دانش

و درود خدا بر او، فرمود: بي ارزش ترين دانش، دانشي است كه بر سر زبان است، و برترين علم، علمي است كه در اعضا و جوارح آشكار است. (حكمت 92)

شناخت نيكي ها و خوبي ها

از امام پرسيدند: «خير» چيست؟ فرمود: خوبي آن نيست كه مال و فرزندت بسيار شود، بلكه خير آن است كه دانش تو فراوان، و بردباري تو بزرگ و گران مقدار باشد، و در پرستش پروردگار در ميان مردم سرفراز باشي، پس اگر كار نيكي انجام دهي شكر خدا به جا آوري، و اگر بد كردي از خدا آمرزش خواهي. در دنيا جز براي دو كس خير نيست؛ يكي گناهكاري كه با توبه جبران كند، و ديگر نيكوكاري كه در كارهاي نيكو شتاب ورزد. (حكمت 94)

ارزش يقين

و درود خدا بر او، فرمود: خوابيدن همراه با يقين، برتر از نماز گذاردن با شك و ترديد است. (حكمت 97)

ضرورت عمل كردن به روايات

و درود خدا بر او، فرمود: چون روايتي را شنيديد، آن را بفهميد عمل كنيد، نه بشنويد و نقل كنيد، زيرا راويان علم فراوان، و عمل كنندگان آن اندك اند. (حكمت 98)

احترام گذاشتن به مرزها و حدود احكام الهي

و درود خدا بر او، فرمود: همانا خدا واجباتي را به شما لازم شمارده، آنها را تباه نكنيد، و حدودي براي شما معين فرموده، اما از آنها تجاوز نكنيد، و از چيزهايي نهي فرمود، حرمت آنها را نگاه داريد، و نسبت به چيزهايي سكوت فرمود، نه از روي فراموشي، پس خود را دربارة آنها به رنج و زحمت دچار نسازيد. (حكمت 105)

 
+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:34  توسط مهدی قاسمی  | 

جک

به یه نفر ميگن: با «آجر» جمله بساز، ميگه با آجر كه جمله نميسازن،‌ ديوار ميسازن!
به یه نفر ميگن: با «ابريشم» جمله بساز، ميگه: هوا ابريشم خوبه!
به یه نفر ميگن: با «اختاپوس» جمله بساز. ميگه: اوخ، تا پوستم نسوخته برم تو سايه!
به یه نفر ميگن: با «بنزين» جمله بساز. ميگه: خوش به حال شماها كه سوار بنزين!
به یه نفر ميگن: با «تلاش» جمله بساز،‌ ميگه: مادرم رفت بازار طلاشو فروخت!
به یه نفر ميگن: با «جام جم» جمله بساز. ميگه: صبح كه از خواب پاميشم جامو جم مي‌كنم!

به یه نفر ميگن: با «حميد و فريد» جمله بساز. ميگه: شما با هميد؟ چند نفريد؟

به یه نفر ميگن: با «ممه» جمله بساز. ميگه: گرممه
به یه نفر ميگن: با «مناجات» يك جمله بساز، گفت: مونا جات رو بنداز بخواب.
به یه نفر ميگن: با «مينا» جمله بساز. ميگه: با قاسم‌اينا رفتيم بيرون!
به یه نفر ميگن: با «نجيب» جمله بساز. ميگه: يه شلوار خريدم نه جيب جلو داره نه جيب عقب!
به یه نفر ميگن: با «نخ سوزن» جمله بساز، ميگه: اين بچه‌هاي تيم ملي واقعا زحمت مي‌كشند، نخسوزن علي دايي!
به یه نفر ميگن: با «هندونه» جمله بساز. ميگه: هند اونه كه بغل پاكستانه!
به یه نفر ميگن: با «ريلکس» جمله بساز.ميگه:رفتيم باغ وحش با گوريل عکس گرفتیم!!!
به یه نفر ميگن: با «لجن» جمله بساز ميگه همه تو ايران با ما لجن!!!
به یه نفر ميگن: با «کشور» جمله بساز ميگه بچه با کش ور نرو!!!
به یه نفر ميگن: با «ماست» جمله بساز مي گه بربري در انتظار ماست!
به یه نفر ميگن: يه جمله بساز كه توش مرده: باشه مي گه آمبولانس !!

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم تیر 1388ساعت 22:28  توسط مهدی قاسمی  | 

درد دل

سلام به همه دوستای گلم..

اونا که هر از چند گاهی کلبه ناقابلمو با نور قدومشون نورانی و با حضورشون وبمو گلبارون میکنن.

اگه مدتیه که آپ نمیشم منو به بزرگواریتون ببخشین.

آخه دوتا دلیل داره : یکی اینکه خدا در رحمتشو به روم باز کرده و یه گل دخمل نازنین بهم عنایت کرده دیگه اینکه تو همین چند روزه یه مشغله فکری پیدا کردم که اونم به لطف خدا و دعای شما عزیزان به زودی بر طرف میشه.

واسه همین یه مدت وقت نداشتم که به وبم سر بزنم حالا هم دل و دماغ ندارم.

به هر حال تا اطلاع ثانوی که آپ میشم از همتون عذر میخوام ولی شما منو از لطف و دعای خیرتون بی نصیب نذارین.

مرسی

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم خرداد 1388ساعت 18:5  توسط مهدی قاسمی  | 

خدا رو چرا دوست دارید؟

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با هر username كه باشم، من را connect می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تا خودم نخواهم مرا D.C نمی كند .

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با یك delete هر چی را بخواهم پاك می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه friend برای من add می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اینهمه wallpaper كه update می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه با اینكه خیلی بدم من را log off نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همه چیز من را می داند ولی SEND TO ALL نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می گذارد هر جایی كه می خواهم Invisible بروم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه جزء friend هام می ماند و من را delete و ignore نمی كند.

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه اجازه،  undo كردن را به من می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را install كرده است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت به من پیغام line busy نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه اراده كنم،  ON می شود و من می توانم باهاش حرف بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه دلش را می شكنم، اما او باز من را می بخشد و shout down ام نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه password اش را هیچ وقت یادم نمی رود، كافیه فقط به دلم سر بزنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تلفنش همیشه آنتن می دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه شماره اش همیشه در شبكه موجود است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت پیغام no response نمی دهد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هرگز گوشی اش را خاموش نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچ وقت ویروسی نمی شود و همیشه سالم است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه هیچوقت نیازی نیست براش BUZZ بدهم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه آهنگ حرف هاش همیشه من را آرام می كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه نامه هاش چند كلمه ای بیشتر نیست، تازه spam هم تو كارش نیست

خدا را دوست دارم ، بخاطر اینكه وسط حرف زدن نمی گوید، وقت ندارم، باید بروم یا دارم با كس دیگری حرف می زنم

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه من را برای خودم می خواهد، نه خودش

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه وقت دارد حرف هایم را بشنود

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه فقط وقت بی كاریش یاد من نمی افتد

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم از یكی دیگر پیشش گله كنم، بگویم كه ….

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه همیشه پیشم می ماند و من را تنها نمی گذارد، دوست داشتنش ابدی است

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه می توانم احساسم را راحت به آن بگویم، نه اصلا نیازی نیست بگویم، خودش میتواند نگفته، حرف ام را بخواند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه به من می گوید دوستم دارد و دوست داشتنش اش را مخفی نمی كند

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه تنها كسی است كه می توانی جلوش بدون اینكه خجل بشوی گریه كنی، و بگویی دلت براش تنگ شده

خدا را دوست دارم ، به خاطر اینكه ، می گذارد دوستش داشته باشم ، وقتی می دانم لیاقت آنرا ندارم

خدا را دوست دارم به خاطر اینكه از من می پذیرد كه بگویم : خدا را دوست دارم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم اردیبهشت 1388ساعت 16:23  توسط مهدی قاسمی  | 

نکته

برگ در انتهاي زوال مي افتد و ميوه در انتهاي کمال بنگر که تو

چگونه مي افتي...

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 13:38  توسط مهدی قاسمی  | 

عاشقانه

کنار آشنایی تو آشیانه میکنم ... فضای آشیانه را پر از ترانه میکنم
کسی سوال میکند به خاطر چه زنده ای ؟
و من برای زندگی تو را بهانه میکنم

Image By : Roozpix.Com



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 2:22  توسط مهدی قاسمی  | 

خداوند....

 

خداوند بي‌نهايت است و لامكان و بي زمان

اما :

به قدر فهم تو كوچك مي‌شود

به قدر نياز تو فرود مي‌آيد،

به قدر آرزوي تو گسترده مي‌شود،

به قدر ايمان تو كارگشا مي‌شود،

به قدر نخ پير زنان دوزنده باريك مي‌شود،

به قدر دل اميدواران گرم مي‌شود...

پــدر مي‌شود يتيمان را و مادر.

برادر مي‌شود محتاجان برادري را.

همسر مي‌شود بي همسر ماندگان را.

طفل مي‌شود عقيمان را.

اميد مي‌شود نااميدان را.

راه مي‌شود گم‌گشتگان را.

نور مي‌شود در تاريكي ماندگان را.

خداوند همه چيز مي‌شود همه كس را.

به شرط اعتقاد؛

شرط پاكي دل؛

به شرط طهارت روح؛

 

چنين كنيد تا ببينيد كه: خداوند، چگونه بر سفره‌ي شما، با كاسه ‌يي خوراك و تكه‌اي نان مي‌نشيند

 

بر بند تاب، با كودكانتان تاب مي‌خورد، و در دكان شما كفه‌هاي ترازويتان را ميزان مي‌كند

و "در كوچه‌هاي خلوت شب با شما آواز مي‌خواند"...

 

مگر از زندگي چه مي‌خواهيد ؟! 

  وقتی یکی از درهای شادی بسته می شود،در دیگری باز می شود،ولی اغلب ، ما آن قدر به در بسته نگاه می کنیم،که در باز شده را نمی بینیم.
+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم اردیبهشت 1388ساعت 1:18  توسط مهدی قاسمی  | 

چرا نباید هیچوقت از پسرا چشم برداشت؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 23:53  توسط مهدی قاسمی  | 

در کتاب حق و باطل

مرتضي مطهری در کتاب حق و باطل جملاتی به

این مضمون نوشته اند :


از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او

سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود...

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد

اجتماع شدم

دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که

هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است

مورد احترام است.


تا ساکت است مورد تعظیم و تجلیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها

کسی کمکش نمی‏کند ،


بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود


و این نشانه یک جامعه مرده است


ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام

قائل است که :

متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ،

باخبرترند نه بی‏خبرتر .

  با تشکر از آقای آشوری

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت 0:2  توسط مهدی قاسمی  | 

از ماست که بر ماست

 

 در کارخانه ای در یک منطقه تاسیساتی، هنگامی که زنگ نهار به صدا  درمی آمد، همه کارگرها در کنار هم می نشستند و نهار می خوردند.

 یکی از کارگرها همواره با یکنواختی تعجب آوری بسته نهارش را باز می کرد و شروع به اعتراض می کرد :

  -  لعنت بر شیطان امیدوارم که ساندویچ کالباس نباشد. من از کالباس متنفرم...!!!

 

او عادت داشت هر روز بدون استثناء از ساندویچ کالباس شکایت کند و این کار را

همواره بدون هیچ تغییری در رفتارش تکرار می کرد!

هفته ها گذشت... کم کم سایر  کارگرها از رفتار او به ستوه آمدند!

 

سرانجام یکی از کارگرها به زبان آمد و گفت:

-    لعنت بر شیطان! اگر تا این اندازه از ساندویچ کالباس متنفری، چرا به همسرت  نمی گویی یک ساندویچ دیگر برایت درست کند؟!

 

- منظورت از همسرت چیست؟ من که متاهل نیستم! من خودم ساندویچ هایم را درست می کنم

!!!

   


 

نتیجه: در حالی از زندگی خود می نالیم و هرروز، مدام از سختی ها و رنج های زندگی  شکایت می کنیم که تمام شرایط حاکم بر زندگیمان حاصل اعمال، تفکرات و تصمیمات خود ماست!

این قانون الهی است که هیچ کس غیر از ما نباید و نمی تواند برای ما تعیین تکلیف کند.

ما خود، ساندویچ های زندگیمان را درست می کنیم !

اگر از کیفیت آن ناراضی  هستید به جای مقصر شمردن سرنوشتتان، تصمیم قاطع بگیرید و آن را آن طور که می خواهید بسازید و از آن لذت ببرید.

 

چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید        گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388ساعت 23:31  توسط مهدی قاسمی  | 

یادم باشه

یادم باشه که بعدازاین عاشقونه دل نبازم

برای هر نارفیقی کلبه عشق رو نسازم

یادم باشه که عشقی یعنی غم دربه دری

یعنی سکوت تنهایی یعنی قولای سرسری

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 23:22  توسط مهدی قاسمی  | 

فکاهی

شخصی رو به خدا كرد و گفت : خدایا یك میلیارد دلار

برای تو چقدر است؟


خدا گفت: به اندازه یك سنت ! مجددا شخص پرسید:

یك میلیارد سال برای تو چقدر است؟


  خدا گفت: به اندازه یك دقیقه!

 

آن شخص كمی فكر كرد و گفت: خدایا پس می شود

یك سنت بمن ببخشی؟

 

خدا گفت: یك دقیقه صبركن%


The image “http://sportmedicine.ir/files/pics/b4b7adbcac08d6e1f6f9765ca1726d83laugh.gif” cannot be displayed, because it contains errors.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یکم اردیبهشت 1388ساعت 21:55  توسط مهدی قاسمی  | 

fun

حتمن ادامه مطلب رو ببینید..
ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:21  توسط مهدی قاسمی  | 

"اندر اهمّیت بستن گربه"

در معبـدی گربه ای وجود داشت که هنگام مراقبه راهب ها مزاحم تمـرکز آن ها می شد.
بنابراین اسـتاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان مراقبه می رسد یک نفر گربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد. این روال سال ها ادامه پیدا کرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد.
سال بعد اسـتاد بزرگ در گذشت و بعداً گربه هم مرد. راهـبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام مراقـبه به درخت ببندند تا اصول مراقبه را درست به جای آورده باشند.
 
سالها بعد اسـتاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت بنام
 
"اندر اهمّیت بستن گربه"
+ نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم فروردین 1388ساعت 23:12  توسط مهدی قاسمی  | 

90

سلام و درود به همگی

خب این روزها با پخش تلویزیونی دستگیری و اعترافات باند سایت آویزون.کام ، موج جالبی بر کاربران اینترنتی حاکم شده و خب خدا رو شکر اکثر این سایتهای مستهجن روز به روز در حال جمع آوری و بسته شدن هستند ...

این نکته رو تو پرانتز داشته باشید ...

اما عادل فردوسی پور که میشه گفت محبوبترین مجری ورزشی ایران هست هم خودش هم سوژه شناس خوبی هست و هم خوب سوژه میشه

جدا از این داستانها مطلب امروز هم مرتبط با عادل خان گل هست که به نظرم شوخی باحالی با برنامه 90 و ... شده که با قضایای دستگیری سایت آویزون هم بی ارتباط نیست !!

خودتون ببینید  :

http://marshal-modern.ir/Archive/5809.aspx

__,_._,___

 

 

 


+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:45  توسط مهدی قاسمی  | 

صحبتی با ژنرال آبی ها ...

/* /*]]-->*/ (سه-پنج-دو) اینهمه (اِرور) داد ولی باز(رِفرش) کرد ازروی کله شقی. نخواست که سیستم رو ارتقا بده, لااقل یه پله بالاتر. گفتیم که این (هارددیسک) چندان هم هارد نیست و جوندار... خیلی شل تر از این حرفاست که میگن بر و بچ....عینهو جنس بنجل چینی میمونه , کفِ بازار رضا.... وا میده از دقیفه ی 90 به بعد... میگی نه...برو دربی رو ببین...الاتحاد رو ببین, حالا هم بیا سایپا روببین. یه جام گرفتی از ذوبیها توی دوره ی (مصطفی افندی), حالا داری پس میدی بهشون دودستی. اینهمه گفتیم که جنس طیری و فکری جواب نمیده روی این (مادربورد). گفتیم که استفاده کن از اینهمه ورودی و (بلوتوث) و (یو اس بی) . گفتیم که اینجا استقلاله, واسه مردمه..., هیئت علی اصغر نیست که مرام بذاری و معرفت خرج کنی واسه رفقا. این نشد حرف, که بگی,( بی معرفتی بود اگه اینارو از مس نمیاوردم اینجا!) مگه ندیدی رفیق بازیِ حاجی با ناصرخان, چه آشی شد پارسال؟! اینکه نشد شماها مرام بذارید و هوادار تاوان بده راه به راه. اینکه نشد توی این تیم مردمی, یه روز آتیلا بشه آنالیزور, یه روز دیگه بابک و طیری. از دلِ هوادار چیزی نمیدونی. هوادار فرق داره با چندتا لیدر و بوقچی, که یه روز چشمش به دست امیرخانه, یه روز دیگه ناصرخان. این لیدرها رابط خوبی نیستد بین هوادار و تو و سایرین....اینها شدن (اسپیکر) واسه (خان بازی) و( خان سالاری)... این (کاِنکشن) تعطیل شده خیلی پیش از این. ............ ......... ......... ......... ......... ......... ......... خوش بحالت که روی دست میبرندت ازبکها. خوش بحالت که قرارداد 1.5 میلیاردی داری توی جیبت....اشکی شدم, واسه نوجوونِ آبی پوشی که سرش پایین بود و چشمش خیس و جیبش خالی, واسه برگشتن به قلعه حسن خان! دیگه کار گذشته از تو و من و ما....نه میشه (ویندوز) عوض کرد ونه میشه سیستم رو ارتقا داد...,  دیگه نه (رِفرش) جواب میده نه (یو اس بی)....نه از(سه-پنج-دویِ) 98 کاری برمیاد , نه از (ایکس پی) و (ویستا). ما با درد خودمون میسازیم و تو هم به دوزار بالا و پایین بساز. تو فکر قرار داد بعدی باش و ما آویزون به (پنجره فولاد).
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:30  توسط مهدی قاسمی  | 

لالا

هیسسسسسس !

اینجا همه خوابیدن ... مراقب باشید بیدار نشن

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org


گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

بنازم اراده آدمی رو که هر جا اراده کنه میتونه بخوابه..

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:18  توسط مهدی قاسمی  | 

خانومها ببینن

 " عکس های خاطره انگـــیز از ایران در دهه 1340 "

 Clip2Ni.Com -برترین سایت کلیپ های تصویری و چند دقیقه ای در ایران - کلیپ دونی دات کام

بقیه عکسها در ادامه مطلب..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:11  توسط مهدی قاسمی  | 

" آنجلینا جولی با حجاب در کشورهای مسلمان! "

شرط میبندم تاحالا آنجلیناجولی رو تو این هیبت ندیدین.

این دیگه آخر آخرشه...

 Clip2Ni.Com -برترین سایت کلیپ های تصویری و چند دقیقه ای در ایران - کلیپ دونی دات کام

به ادامه مطلب حتمن توجه فرمایید..


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام فروردین 1388ساعت 23:8  توسط مهدی قاسمی  |